|
◦¤●°`آسمون دل من´°●¤◦
طعم تلخ دوریامون...سختیو صبوریامون همه هیچند پیشِ پایِ عشقِ پاک و بی ریامون
|
باورتون میشه من همش در حال بدو بدو هستم و واقعا وقت سر خاروندن ندارم؟؟؟ نمونه اش همین امروز...صبح با خستگی که از شب قبل تو تنم مونده بود از خواب شدم رفتم سر شیفتم تو بیمارستان...بعد ساعت 12 امتحان داشتم که پاس گرفتمو بدو بدو خودمو رسوندم دانشگاه و امتحان دادم دوباره بدو بدو رفتم بیمارستان کار آموزی تا ساعت 5 دوباره ساعت 5 کلاس داشتمو رفتم دانشگاه...خلاصه دیگه خودتون تصور کنین که من دقیقا شبا مثل یه جنازه میرسم خونه و خیلی همت کنم خودمو تا ساعت 11 نگه دارم چون اگه قبل از این ساعت خوابم ببره نصف شب از خواب پا میشمو بد خواب میشم...ولی امروز به حدی خسته بودم که نتونستم خودمو نگه دارمو ساعت 8 رو کتابم خوابم برد دیگه ساعت 10 بیدار شدمو الان احتمالا تا صبح بیدارم خلاصه اینم از روزگار ما...خرداد سختی رو پیش رو دارم...اما اینم میگذره مثل تمومه سختیای دیگه... تو این هفته یه اتفاق وحشتناک رو پشت سر گذاشتیم که خدا رو شکر بخیر گذشت و من بیشترو بیشتر به عظمت خدا پی بردم... بانو جان مامان شدنت مبارک عزیز دلم امیدوارم این دوران به بهترین وجه ممکن واستون سپری بشه
[ دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠۸ ب.ظ ] [ هستی ]
[ نظرات () ]
در زمانه ای که وفا، قصه ی برف به تابستان است [ چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٧ ب.ظ ] [ هستی ]
[ نظرات () ]
[ دوشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:۱۱ ب.ظ ] [ هستی ]
[ نظرات () ]
این روزها سخت سکوت می کنم و تماشا... نشسته ام به تماشای چیزهایی که نمی دانم قرار است چه شود... چه پیش آید...گیجم... لحظه ای خبر خوشایندی میشنوم و از شادی اشک می ریزم... لحظه ای دیگر از شوک خبربدی که به گوشم میرسد زل میزنم به دیوار و لبخند تلخی میزنم برسرنوشتم... سرنوشتی که دیگر اشک ریختن برایش جایز نیست... باید خندید به این بازیچه شدن... ... 30 فروردین 91 دلم به اندازه ای شکست که بعد از 6 سال زجری که کشیدم و حالا فهمیدم مقصر تمومه اتفاقاش تو بودی, زبونم به نفرین باز شد و با تمومه بغض و نفرتم نفرینت کردم...من با چشمای خودم دیدم که چطور انسانیت زیر سوال رفته و آدما واسه منفعت خودشون با زندگی دیگرون راحت بازی میکنن...هنوزم باورم نمیشه که چظور تونستی اینهمه سال با دل ما اینقدر راحت بازی کنی...من نفرینت کردم بادلٍ شکستم,تو چطور به آینده و خوشبختیت اینقدر امیدواری دخترک؟؟؟؟؟!!!!!!!!
[ جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۳:٤٥ ب.ظ ] [ هستی ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |